کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

عاشوراي حسين ، فقط نيم روز نيست كه با فرا رسيدن سياهي شب از يادها برود
عاشورا خلاصه تمام تاريخ است
وكربلا گذرگاهي براي آزمودن است و معياري براي سنجيدن مرد از نامرد
براي درك عشق بايد سري به كربلا زد.

عاشوراي حسين ، فقط نيم روز نيست كه با فرا رسيدن سياهي شب از يادها برود
عاشورا خلاصه تمام تاريخ است
وكربلا گذرگاهي براي آزمودن است و معياري براي سنجيدن مرد از نامرد
براي درك عشق بايد سري به كربلا زد.




![]()
اَلسلام علیک یا علی بن الحسین الاصغر علیه السلام،
بِاَبی اَنْتَ و اُمّی و نفسی ...
درود بر تو و بلند آزادگی ات!
درود بر تو و عظمت بی پایانت!
درود بر تو و گهواره ی خالی ات!
درود بر تو و قنداقه ی خونینت!
درود بر تو و حنجره ی گلگونت!
درود بر تو و تربت آسمانی ات
از کودکی به گردنِ ما شال ماتم است
نابــــرده رنج، گنج به ما داده ای حـــــســـیــن
![]()
مپندار که تنهــــــا عاشوراییان را بدان بلا آزمودند ، ولا غیر.....
صحرای بــــــــلا به وسعت هم ی تاریـــــــخ است
ای دل تو چه میکنی ؟
میمانی یا میروی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسیــــــن جدا کند.
شهید مرتضی آوینی
ارباب ، صدای قدمت می آید
هنگامه ی اوج ماتمت می آید
ما در تب داغ غم تو می سوزیم
یکبار دگر محرمت می آید

این حدیث بر روی بطری های آب یک شرکت در استرالیا نقش بسته است تا مصرف کنندگان را از اسراف کردن باز بدارد

اگر روزی دشمن پیدا کردی ، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدید کردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالا ست!
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!
التماس کردن از خدا شجاعت است ، اگر برآورده شود حاجت و اگر برآورده نشود حکمت است
اما التماس کردن از خلق خدا حقارت است ، اگر برآورده شود منت و اگر برآورده نشود ذلت است
پس بار خدایا: به داده ها و نداده هایت شکر که دادهایت نعمت و نداده هایت حکمت است.......

گاهی حکایت های ناب روزگار
صف می شوند پشت هم :
چهار شنبه ، روز مـــــادر
پنج شنبه ، روز معــــــلم
و تو تنها حسن ختام این حکایت های نابی
زیبـــــا نیست؟:
جمعه ، روز عشـــــق...
اگر بدانی روزها چقدر دویده اند به عشــــق تو
هجری و شمسی را...
آری
این روزها تقویم هم منتظر توست زیبا ترین بهار...
اللهم عجل لولیک الفرج

اين آخرين نظارههاي خورشيد است.
شلاق شنهاي روان و صداي زنگ بيگاه شتران؛ آخرين تصوير دستها و چشمهاي داغدار.
سرهاي آوار بر زانون، محزون و ماتم زده؛
خداحافظ مکه، مدينه، شعب...
اين آخرين کلماتيست که از گلوي خورشيد شنيده ميشود.
گرماي تابستان بر تن دقايق، عرق کرده است.
خداحافظ، هواي نفسگير مکه، خداحافظ مدينه!
چشم ميچرخاند از زاويه وداع، دست بالا برده است
و چشمهاي نظارهگر را شاهد ميگيرد
به پيماني که دستهايش را در دستهاي علي گره ميزند.
آرام آرام هياهو رنگ ميگيرد ـ لبخندها و کينهها ـ.
دستهاي بيعت و خنجرهاي گره شده در مشت.
سر بر گريبانهايهاي اشک ميريزند وداع با رسول را
و رسول که صدايش در بيابانهاي تفتيده، خواب خاک را ميشکافد که:
بغضهايي تنومند، زائراني خسته، چشمهايي باراني،
سر بر گريبان اندوه، آخرين نظارههاي خورشيد.
خداحافظ، رسول!
پس از سالها تلاش، سفرت را آغاز کردهاي به سوي آرامش، به سوي معبود.
خداحافظ، رسول!
بيست و سه سال سکوت علي، نشاني از بيعت در اين هنگامه تاريخساز است.
يک لحظه محو شد اثر سنگريزهها
خاموش شد دو چشمتر سنگريزهها
مرگ ستارهها همه يک يک شروع شد
از آن دقيقه مرگ ملائک شروع شد
ماهِ بدون پرتو خورشيد ميشود ؟!
حالا شما بگو که غدير عيد ميشود